2.اميرعلي و شيرين كارياش
سلام به همه دوستاي عزيز و مهربون كه با نظراتشون واقعا منو خوشحال كردن و باعث شدن با اين كه خيلي گرفتار كاراي مدرسم هستم اما بيام اينجا و براي پسرخاله عزيزم از كاراي قشنگش بگم. اميرعلي روز 5شنبه اومد خونه ما قربونش برم لباساي خوشگلشو پوشيده بود وقتي اومد تو بقلم مامان سولمازش گفت:بگو سلام! اميرعلي:شلا(دستشو گذاشت رو سينش و به نشونه احترام به طرف من خم شد) قرار بود برن خونه عمه رزي(عمه اميرعلي) خاله سولماز گفت يك ساعت ديگه ميام دنبالش.رفتيم داخل خونه و يه 1000ت درآورد گفت:دوشت(گوشت) بقلش كردم و بوسيدمش گفتم خاله جون دوشتي كه تو مي خواي ما نداريم بايد زنگ بزنيم به دايي سيامك برات بخره.زنگ زدم به داييم و گفتم اميرعلي اينجاست يه مرغ بخر بيا...
نویسنده :
دخمل خاله
12:11



