اميرعلياميرعلي، تا این لحظه: 17 سال و 29 روز سن داره

اميرعلي شادي زندگي ما

2.اميرعلي و شيرين كارياش

سلام به همه دوستاي عزيز و مهربون كه با نظراتشون واقعا منو خوشحال كردن و باعث شدن با اين كه خيلي گرفتار كاراي مدرسم هستم اما بيام اينجا و براي پسرخاله عزيزم از كاراي قشنگش بگم. اميرعلي روز 5شنبه اومد خونه ما قربونش برم لباساي خوشگلشو پوشيده بود وقتي اومد تو بقلم مامان سولمازش گفت:بگو سلام! اميرعلي:شلا(دستشو گذاشت رو سينش و به نشونه احترام به طرف من خم شد) قرار بود برن خونه عمه رزي(عمه اميرعلي) خاله سولماز گفت يك ساعت ديگه ميام دنبالش.رفتيم داخل خونه و يه 1000ت درآورد گفت:دوشت(گوشت) بقلش كردم و بوسيدمش گفتم خاله جون دوشتي كه تو مي خواي ما نداريم بايد زنگ بزنيم به دايي سيامك برات بخره.زنگ زدم به داييم و گفتم اميرعلي اينجاست يه مرغ بخر بيا...
9 آبان 1390

1.يه شروع تازه

سلام به همه مادرا و ني ني هاي گل ! من سارا هستم و اين وبلاگ براي پسرخاله عزيزم اميرعلي درست كردم تا از خاطرات روزانش اينجا بنويسم و وقتي بزرگ شد و خودش تونست بنويسه اين هديه هرچند ناقابل بهش تقديم كنم اميرعلي عزيزمون در تاريخ 25 شهريور 88 به دنيا اومد و با به دنيا اومدنش شادي به خونه ما آورد اميدوارم كه همه ما بتونيم از اين نعمت الهي به خوبي مراقبت كنيم خب واسه امروز حرف زيادي ندارم كه بزنم ايشالله سعي مي كنم هر هفته وبلاگ اميرعلي آپ كنم  
5 آبان 1390
1